پرحرارتدیکشنری فارسی به انگلیسیcrisp, fervent, hotblooded, intense, mettlesome, smart, vehement, young
پرحرارتفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. آنچه گرمی بسیار دارد.۲. [مجاز] شخص پرکار و پرجنبوجوش.۳. (قید) با شوروشوق.
جستوجوگر فروسرخinfrared seekerواژههای مصوب فرهنگستانسامانۀ جستوجوگری که سطوح پرحرارت هواپیما را هدفگیری میکند و به دنبال تابش فروسرخ حرکت میکند؛ از این توانمندی بیشتر در موشکهای هدایتشونده و دستگاههای جاسو