پرتقاللغتنامه دهخداپرتقال . [ پ ُ ت ُ یا ت ِ ] (اِ) نوعی از مرکبات به هیأت نارنج لیکن خوش طعم و شیرین و در ولایات ساحلی خزر بسیار باشد و هر درخت آن 300 تا 500 بار آرد.
پرتقالگویش اصفهانی تکیه ای: porteqâl طاری: porteqâl طامه ای: porteqâl طرقی: portoqâl کشه ای: porteqâl نطنزی: porteqâl
پرتغالیفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. از مردم پرتغال.۲. تهیهشده در پرتغال.۳. (اسم) زبانی از شاخۀ زبانهای رومیایی (لاتین) که در پرتغال و برزیل بدان سخن میگویند.۴. = پرتگالی
گینه ٔ پرتغاللغتنامه دهخداگینه ٔ پرتغال . [ن ِ ی ِ پ ُ ت ُ ] (اِخ ) نام سرزمینی است که در غرب افریقا و جنوب سنگال و در شرق و جنوب شرقی گینه ٔ فرانسه و در مغرب محیط آتلانتیک قرار گرفته اس
پرتغالیفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. از مردم پرتغال.۲. تهیهشده در پرتغال.۳. (اسم) زبانی از شاخۀ زبانهای رومیایی (لاتین) که در پرتغال و برزیل بدان سخن میگویند.۴. = پرتگالی
portcullisesدیکشنری انگلیسی به فارسیپرتغالی ها، محجر یانرده کشویی، پنجره کشودار، در ورودی قلعه های قدیم، بستن، مسدود کردن