پرداختنفرهنگ مترادف و متضاد۱. ادا کردن، تادیه کردن، کارسازی کردن ۲. دادن، گذاردن، واگذاردن، وامگذاردن ۳. جلادادن، صیقلزدن ۴. اعتنا کردن، توجه کردن ۵. مشغولشدن ≠ دریافت کردن
برانداختندیکشنری فارسی به انگلیسیabolish, exterminate, extinguish, extirpate, hurl, overthrow, overturn, uproot
پرلغتنامه دهخداپر. [ پ َ/ پ ِرر ] (اِ) قصبه و انبوبه و نای گونه ای شاخی ، که بر آن چیزهای خرد چون مو رسته و تن و بال پرندگان بدان پوشیده است . ریش . || بال و پر. (برهان ). جنا
خرقه درانداختهلغتنامه دهخداخرقه درانداخته . [ خ ِ ق َ / ق ِ دَ اَ ت َ / ت ِ ] (ن مف مرکب ) آنکه خرقه تسلیم کرده . کنایه از تسلیم محض : مرغ پرانداخته یعنی ملک خرقه درانداخته یعنی فلک .نظام
تسلیم شدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تضاد در عمل (اختیار فردی) تسلیم شدن، سپردن، واگذار کردن، تفویض کردن، ازدست دادن زیر اخیه رفتن، دراختیار کسی بودن، پر انداختن تن بهقضادادن، تسلیم تقدیر ش
سپر انداختنلغتنامه دهخداسپر انداختن . [ س ِ پ َ اَ ت َ ] (مص مرکب ) کنایه از تنزل و فروتنی نمودن . (برهان ) : چاره ٔ مغلوب نیست جز سپر انداختن چون نتواند که روی درکشد از تیر او. سعدی (