پذیرهلغتنامه دهخداپذیره . [ پ َ رَ / رِ ] (اِمص ) استقبال . (برهان ). پیشواز. (برهان ). پیشباز : کسی را که بد زآمدنش آگهی پذیره برفتند با فرّهی . فردوسی .چو خسرو بر اینگونه آمد ز
پذیرهفرهنگ انتشارات معین(پَ رِ) [ په . ] 1 - (اِمص .)پیشواز، استقبال . 2 - فرمانبرداری ، قبول امر. 3 - غارت ، نهب . 4 - (ص .) استقبال کننده ، پیشباز شونده . 5 - قبول کننده امر کسی
پذیرهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. قبول؛ پسند.۲. [قدیمی] پیشواز؛ استقبال. پذیره شدن:۱. (مصدر لازم) [قدیمی] جلو رفتن؛ پیشواز کردن.۲. (مصدر متعدی) پذیرفتن؛ قبول کردن.
پذیره نویسیلغتنامه دهخداپذیره نویسی . [ پ َ رَ ن ِ ] (حامص مرکب ) نوشتن وامضاء کردن نوشته ای برای تعهد انجام کاری . هنگام تشکیل شرکتها از کسانی که میخواهند شریک شوند دعوت میشود و هر یک
لحیففرهنگ فارسی عمید / قربانزاده= لحاف: ◻︎ پذیره شده شورش جنگ را / لحیفی برافکنده شبرنگ را (نظامی۵: ۹۷۶).
پیشواز رفتنلغتنامه دهخداپیشواز رفتن . [ ش ْ رَ ت َ ] (مص مرکب )پذیره شدن . استقبال کردن . پیشباز رفتن تازه واردی را. برابر دویدن . (مجموعه ٔ مترادفات ص 84). || یک روز یا بیشتر قبل از غ