پخش دوجانبهdouble diffusion, double immunodiffusionواژههای مصوب فرهنگستاننوعی پخش ایمنیشناختی که در آن پادگن و پادتن به سوی هم حرکت میکنند
پخشدیکشنری فارسی به انگلیسیbroad, broadcast, circulation, delivery, diffuse, diffusion, diffusive, dispensation, dispersal, dispersion, distribution, division, emission, far-flung, issue,
پخشفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. تقسیم؛ توزیع.۲. (صفت) پهن.۳. (صفت) چیزی که در زیر پا یا در اثر ضربه و فشار کوبیده و پهن شده باشد.۴. (صفت) پاشیده؛ پراکنده. پخش شدن: (مصدر لازم)۱. پهن شدن.۲.