پختگیفرهنگ مترادف و متضاد۱. آزمودگی، حذاقت، سنجیدگی، فهمیدگی، کمال ۲. رسایی، نضج ۳. احتیاط، حزم، دوراندیشی ≠ خامی
پختگیفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. پخته بودن.۲. حالت و چگونگی هرچیز پختهشده.۳. [مجاز] آزمودگی؛ تجربه داشتن؛ باتجربه بودن.
طعم پختگیcooked flavourواژههای مصوب فرهنگستانگشتهطعم ناشی از ترکیبات گوگرددار در شیری که بیش از شصت درجه حرارت دیده باشد