پختهفرهنگ مترادف و متضاد۱. مطبوخ ۲. آزموده، حاذق، کارآمد، مجرب، مدبر ۳. آماده، تمام، رسا، کامل ۴. رسیده، منضوج ≠ خام
انیاءلغتنامه دهخداانیاء. [ اِن ْ ] (ع مص ) نیم پخته کردن گوشت را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). نیم پز کردن گوشت را. نیم جوش پختن گوشت . (منتهی الارب ).
ایناضلغتنامه دهخداایناض . (ع مص )نیم پخته و نیم بریان کردن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). نیم جوش داشتن گوشت را. نیم پخته کردن گوشت . (
پختهلغتنامه دهخداپخته . [ پ ُ ت َ / ت ِ ] (ن مف )مطبوخ . قدیر که به آتش گرم و نرم شده باشد سهولت خوردن و هضم را. با حرارت قابل خوردن شده : عمری ای نابکار چون غلبه روی چونانکه پخ