پختنفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. مادۀ خوراکی را روی آتش گذاشتن و حرارت دادن تا قابل خوردن شود؛ طبخ کردن.۲. اشیای سفالی را در کوره گذاشتن و حرارت دادن.۳. (مصدر لازم) نرم و قابل خوردن شدن مواد
پختنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت پخت کردن، آشپزیکردن، طبخ کردن کباب کردن، برشته کردن، بریان کردن، سرخ کردن، تفت دادن، داغ کردن، بو دادن بار گذاشتن(گذاردن)، بار کردن، بهدم پختن، دم
پختنفرهنگ انتشارات معین(پُ تَ) [ په . ] 1 - (مص م .) کنایه از: آماده کردن ،مهیا ساختن . 2 - (مص ل .) با - تجربه و کارآزموده گشتن .
پُختنگویش خلخالاَسکِستانی: pat.e دِروی: pat.en شالی: pat.an کَجَلی: pat.an کَرنَقی: pat.an کَرینی: pat.an کُلوری: pat.an گیلَوانی: pat.i لِردی: pat.an
پُختنگویش کرمانشاهکلهری: kwel̆ânen/ beršânen گورانی: kwel̆ânen/ beršânen سنجابی: kwel̆ânen/ beršânen کولیایی: kwel̆ânen/ beršânen زنگنهای: kwel̆ânen/ beršânen جلالوندی: kwel̆âne