پسفرهنگ مترادف و متضاد۱. پشت، پی، ته، خلف، دنبال، ظهر، عقب، ورا ۲. آنگاه، بنابرین، درنتیجه، سپس، لذا ۳. بعد
mewدیکشنری انگلیسی به فارسیمون، میو، یاغو، مرغ نوروزی اروپایی، صدای گربه، اصطبل، در اصطبل نگهداری کردن، میومیو کردن، پر ریختن، حبس کردن، موی ریختن
گرشاسبلغتنامه دهخداگرشاسب . [ گ َ ] (اِخ ) نام یکی از اجداد رستم زال است و او پسر اترد باشد که از نبائر جمشید است . (جهانگیری ) (برهان ). معاصر فریدون بود. ترکستان و خطا را مسخر ک
شاپورلغتنامه دهخداشاپور. (اِخ )... ذوالاکتاف . پسر هرمز دوم (هرمزبن نرسی ). در مجمل التواریخ و القصص آمده است : «هنوز درشکم مادر بود که پدرش بفرمود تاج بر شکم مادرش نهادند، و او
پرثنگالغتنامه دهخداپرثنگا. [ پ َث َ ] (اِ) پرثنها (در پارسی باستان : پرسنگ ، فرسخ ) از اوزان ایرانیان عهد هخامنشی و آن معادل سی اَسپرسا یا 4433 یا 5550 گز بود.(ایران باستان تألیف
پرثمرلغتنامه دهخداپرثمر. [ پ ُ ث َ م َ ] (ص مرکب ) (درخت ) پربر. بسیارثمر. که بار بسیار آورد. || پرنتیجه . پرفایده . که فایده ٔ بسیار دارد.