پایوازواژهنامه آزاداین لغت افغانی است. معنی همراه را می دهد؛ مخصوصآ اقارب و بستگان مریضی که دربیمارستان از آن مراقبت کند و لغت زیبنده دیگری که از ان می شود ساخت پایوازخانه است یعن
پیوازفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهشبپره؛ خفاش: ◻︎ در جهان روح کی گنجد بدن / کی شود پیواز همفرّ همای (مولوی: مجمعالفرس: پیواز).
پیوازفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهشبپره؛ خفاش: ◻︎ در جهان روح کی گنجد بدن / کی شود پیواز همفرّ همای (مولوی: مجمعالفرس: پیواز).
پالوازهلغتنامه دهخداپالوازه . [ زَ / زِ ] (اِ) تاب که آویزند و کودکان و زنان بر آن نشسته در هوا آیند و روند. (از شعوری ).
پایازیلغتنامه دهخداپایازی . (ص ) سوزش و درد باشد و آنرا بعربی جوی خوانند. (برهان ). و بعض لغت نویسان این بیت را شاهد آورده اند:دور بادا شده از خانه و کاشانه ٔ توبوی حنّا و خضاب و
پیوازلغتنامه دهخداپیواز. [ پی ] (اِ) اجابت بود یعنی پاسخ دادن . (اوبهی ) (فرهنگ اسدی نخجوانی ) : به اومید رفتم بدرگاه اوی امید مرا جمله پیواز کرد. بهرامی .خداوندا دعایم باز پیواز