پایندهدیکشنری فارسی به انگلیسیdurable, enduring, eternal, immortal, lasting, long-lived, ongoing, permanent, stable
پایندهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. پایدار.۲. بادوام.۳. کسی که چیزی را بپاید و مراقب آن باشد.۴. [قدیمی] برقرار.۵. [قدیمی] جاوید؛ ابدی؛ باقی.
پایندهلغتنامه دهخداپاینده . [ ی َ دَ / دِ ] (نف ) قَیّوم . (دهار). دائم . بادوام . مُدام . قائم . (دهار) (مهذب الاسماء). باقی . (مهذب الاسماء). جاوید. محکم . استوار. قیّم . قیّام
پایارواژهنامه آزادپایدار؛ استوار؛ ماندگار ؛ زنده ماندن ؛ به طور معمول به معنای «زنده باشی» به صورت دعایی گفته می شود. پایدار ، مقاوم، پاینده، استوار
بهترلغتنامه دهخدابهتر. [ ب ِ ت َ ] (ص تفضیلی ) (از: بِه ْ + تر، علامت صیغه ٔ تفضیلی ) نیکوتر. خوبتر. زیباتر. جمیل تر. (فرهنگ فارسی معین ). خوبتر و نیکوتر. زیباتر. شایسته تر و پس
منزهلغتنامه دهخدامنزه . [ م ُ ن َزْ زَه ْ ] (ع ص ) پاک و دور گردانیده از زشتیها. (غیاث ) (آنندراج ). دور از پلیدیها و ناپسندیها و پاک و پاکیزه و بی آمیزش و مقدس . (ناظم الاطباء)
کامروالغتنامه دهخداکامروا. [ رَ ] (ص مرکب ) کسی که هرچه بخواهد برایش مهیا شود. (فرهنگ نظام ). مقابل کام کش . (از آنندراج ). برخورنده و متمتع. (ناظم الاطباء). کامیاب . کامران . نیک