پایداریفرهنگ مترادف و متضاداستقامت، استواری، پایمردی، تحمل، ثبات، ثبوت، دوام، مدافعه، مداومت، مقاومت ≠ ناپایداری
پایداریدیکشنری فارسی به انگلیسیendurance, opposition, patience, persistence, resistance, staying power
پایداریفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تغییر ، پایندگی، مقاومت درمقابل تغییر، استواری، استقامت، استحکام، تعادل، موازنه، توازن، دوام، ثبوت، ثبات تغییرناپذیری، بقا، عمر، مقاومت، پایایی، پابرجایی
پایداری 1stabilityواژههای مصوب فرهنگستانوضعیت هر سامانۀ دینامیکی که درصورت دور شدن از پیکربندی تعادلیاش، گرایش به بازگشت به حالت پیشین داشته باشد
پایداری 2sustainability 2واژههای مصوب فرهنگستانقابلیت هر بومسازگان در حفظ فرایندها و کارکردهای بومشناختی و تنوع زیستی و بهرهوری در طول زمان