پاکفرهنگ مترادف و متضاد۱. پاکیزه، تمیز، منزه، نزه، نظیف ۲. زکی، مبرا، مقدس، مهذب، ۳. باعفاف، پاکدامن، عفیف، معصوم، نجیب ۴. سترده، منقح ۵. بیغش، خالص، سره، صاف، صافی، محض، ناب ۶. طاهر،
پاکدیکشنری فارسی به انگلیسیclean, flat, darned, fair , plumb, pure, immaculate, impeccable, spotless, unpolluted, virginal, white
پاکفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی کیزه، منزه، شسته، شستهشده، آبشور، تمیز، دستنزده، براق، طاهر، نظیف، بیآلایش پرداخته، سترده، زدوده طاهر، مطهر، منزه، مهذب، مباح مبرا، بیگن
تمویصلغتنامه دهخداتمویص . [ ت َ ] (ع مص ) جامه شستن و پاک کردن آن . || کاه فروشی کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
پاولغتنامه دهخداپاو. (اِ) حسین خلف گوید: شستن و پاکیزه کردن باشد. (برهان ). و رشیدی آورده است : شستن و پاک کردن . و از این مأخوذ است پازهر که در اصل پاوزهر بوده یعنی شوینده و
جامه نمازی کردنلغتنامه دهخداجامه نمازی کردن . [ م َ / م ِ ن َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از شستن و پاک کردن . (آنندراج ) : ما جامه نمازی به سر خم کردیم از خاک خرابات تیمم کردیم .غزالی (از آ
تنالیدنلغتنامه دهخداتنالیدن . [ ت َ دَ ] (مص ) ریختن و ریخته شدن . || پاک کردن بواسطه ٔ شستن و مالیدن و جلا دادن . (ناظم الاطباء).
غرغره کردنلغتنامه دهخداغرغره کردن . [ غ َ غ َ رَ / رِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) آب در گلو گردانیدن بی فروبردن . آب یا دارویی در گلو گردانیدن برای شستن و پاک کردن دهان یا برای دفع بیماری . ع