پاک شدنلغتنامه دهخداپاک شدن . [ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) پاکیزه گردیدن . پاک گردیدن . طهارت . طُهر. تطهّر. مطهر گشتن . طاهر گشتن . نظافة. (دهار). طیب . طاب . طیبة. تطیاب . زَکاء. تزکّی
حساب پاک شدنلغتنامه دهخداحساب پاک شدن . [ ح ِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) پاک گردیدن حساب . رجوع به ترکیبات حساب شود.
پاکفرهنگ مترادف و متضاد۱. پاکیزه، تمیز، منزه، نزه، نظیف ۲. زکی، مبرا، مقدس، مهذب، ۳. باعفاف، پاکدامن، عفیف، معصوم، نجیب ۴. سترده، منقح ۵. بیغش، خالص، سره، صاف، صافی، محض، ناب ۶. طاهر،
پاکدیکشنری فارسی به انگلیسیclean, flat, darned, fair , plumb, pure, immaculate, impeccable, spotless, unpolluted, virginal, white
قُرُوَءٍفرهنگ واژگان قرآنپاک شدنها از حيض - حيضها(قروء جمع قرء است ، و قرء لفظي است که هم معناي حيض را ميدهد ، و هم معناي پاکي از آنرا ، بطوري که گفتهاند ، از واژههائي است که دو معناي ض
حساب پاک شدنلغتنامه دهخداحساب پاک شدن . [ ح ِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) پاک گردیدن حساب . رجوع به ترکیبات حساب شود.
يَتَطَهَّرُونَفرهنگ واژگان قرآنخواهان پاکي اند - پاک شدن را مي پذيرند (از معاني باب تفعّل قبول اثر فعل است مانند تعلّم که به معني تعليم را پذيرفتن يا همان ياد گرفتن است)