پاکدینفرهنگ نامها(تلفظ: pākdin) (در قدیم) (به مجاز) آن که در باور و اعتقادش استوار باشد ، پاک اعتقاد .
پاکدینلغتنامه دهخداپاکدین . (ص مرکب ) صاحب دین پاک . آنکس که اعتقاد پاک دارد.راست دین . فرهودی . (برهان ). حنیف مقابل ناپاکدین . و بددین : و این [ مردم ماوراءالنهر ] مردمانیند جنگ
دین پاکلغتنامه دهخدادین پاک . [ ن ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) منظور دین توحید است در برابر ادیان شرک و بت پرستی : و او نیز بر دین پاک از دنیا رفت . (قصص الانبیاء ص 29). و شیث نیز م
پاکدینیلغتنامه دهخداپاکدینی . (حامص مرکب ) پاکی اعتقاد. پاک اعتقادی : دلیری برزم اندرون زور دست همان پاکدینی و یزدان پرست . فردوسی .خردمندی و پیش بینی بودتوانایی و پاکدینی بود. فرد
پاکفرهنگ مترادف و متضاد۱. پاکیزه، تمیز، منزه، نزه، نظیف ۲. زکی، مبرا، مقدس، مهذب، ۳. باعفاف، پاکدامن، عفیف، معصوم، نجیب ۴. سترده، منقح ۵. بیغش، خالص، سره، صاف، صافی، محض، ناب ۶. طاهر،
puritanicalدیکشنری انگلیسی به فارسیpuritanical، پاک دین، وابسته بفرقه پیوریتان ها، وابسته به پاکدینان
بددینلغتنامه دهخدابددین . [ ب َ ] (ص مرکب ) بی دین و بدراه و ملحد. (آنندراج ). بدکیش و بدمذهب و ملحد. (ناظم الاطباء). بداعتقاد. لامذهب . مقابل پاک دین : بدانند شاهان که روزی است
حنفاءلغتنامه دهخداحنفاء. [ ح ُ ن َ ] (ع ص ) ج ِ حنیف ،مایل از هر دین باطل بدین اسلام و ثابت بر آن و جز آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). راست دینان . پاک دینان . رجوع به حنیف ش
جراحلغتنامه دهخداجراح . [ ج ُرْ را ] (اِخ ) سباک بن منذر شیبانی . وی مردی پاک دین و نیکوسیرت بود که از طرف عمربن عبدالعزیزوالی سیستان شد و دیرگاه آنجا بماند و مردمان از اوآسایش