پاکدستلغتنامه دهخداپاکدست . [ دَ ] (ص مرکب )درستکار. با صحّت عمل . مقابل ناپاکدست : نبیره ٔ جهاندار هوشنگ هست همان راد و بینادل و پاکدست . فردوسی .گشاده زبان و دل و پاکدست پرستنده
پاکدستلغتنامه دهخداپاکدست . [ دَ ] (ص مرکب )درستکار. با صحّت عمل . مقابل ناپاکدست : نبیره ٔ جهاندار هوشنگ هست همان راد و بینادل و پاکدست . فردوسی .گشاده زبان و دل و پاکدست پرستنده
لهراسبلغتنامه دهخدالهراسب . [ ل ُ ] (اِخ ) پدر کی گشتاسب . از پادشاهان کیانی ، بنابه روایت فردوسی چون کیخسرو از کار جهان سته شد و آهنگ جهان دیگر کرد، تخت شاهی را به لهراسب که در د