پاژنparkour, PK, free runningواژههای مصوب فرهنگستانورزشی پرجنبوجوش که در آن شرکتکنندگان برای عبور از موانع شهری از فنون هنرهای رزمی و کوهنوردی و چمورزی استفاده میکنند
پاژندلغتنامه دهخداپاژند. [ ژَ ] (اِ) آلتی است که بدان آتش را بشکنند و بمناسبت همین معنی نام تفسیر ژند که کتاب زرتشت است در بیان دین آتش پرستی . (غیاث اللغات ). رجوع به پازند شود.
پاژندلغتنامه دهخداپاژند. [ ژَ ] (اِ) آلتی است که بدان آتش را بشکنند و بمناسبت همین معنی نام تفسیر ژند که کتاب زرتشت است در بیان دین آتش پرستی . (غیاث اللغات ). رجوع به پازند شود.
پاژنگلغتنامه دهخداپاژنگ . [ ژَ ] (اِ مرکب ) بمعنی پاچنگ است که کفش و پاافزار باشد. (برهان ). پازنگ . پوزار. پای افزار.
پاژنامهلغتنامه دهخداپاژنامه . [ م َ / م ِ ] (اِ مرکب ) پاچنامه . پازنامه . پاشنامه . لقب . || قرین و همال . (برهان ). و رجوع به پازنامه شود.