پاپوشلغتنامه دهخداپاپوش . (نف مرکب ، اِ مرکب ) کفش . پای افزار. پاافزار. پوزار. پااوزار. نعل . حِذاء : به اقتضای زمان کار خویشتن بگذارکه سعی بیهده پاپوش میدرد، «مثل است ». سلیم .
پاپوشفرهنگ مترادف و متضاد۱. پروندهسازی، پرونده، مزاحمت ۲. گرفتاری، مخمصه ۳. ارسی، پاچپله، پایافزار، کفش
پاپوشفرهنگ انتشارات معین(اِمر.) 1 - کفش ، پای افزار. 2 - مجازاً گرفتاری ، دردِسر. ؛ ~ درست کردن برای کسی کنایه از: برای کسی ایجاد دردسر کردن . ؛ ~دوختن برای کسی کنایه از: توطئه کردن