پاهنگ دارواژهنامه آزادمیزان در دو کفه ترازو، متوازن ، دارای آهنگ و وزن ،پاشنگ، پاسنگ ،پالهنگ وزنه ای که روی ترازو قرار میدادند
پاهنگفرهنگ انتشارات معین(هَ) (اِمر.) = پاسنگ . پاشنگ . پاچنگ . پازنگ . پاژنگ . پاجنگ : پای افزار، کفش .
pawlsدیکشنری انگلیسی به فارسیپاها، شیطانک، گیره، میله گردان محور چرخ لنگر، با گیره یا عایق نگاه داشتن