پامنبریلغتنامه دهخداپامنبری . [ مِم ْ ب َ ] (ص نسبی مرکب ، اِ مرکب ) پیش خوان . شاگرد روضه خوان که پیش از استاد ابیاتی چند ایستاده بپای منبر در مصائب اهل البیت سلام اﷲ علیهم خواند.
پامنبریفرهنگ انتشارات معین(مِ بَ) [ فا - ع . ] (ص نسب .)کسی که در پایین منبر با خواندن اشعار مذهبی و مرثیه خوانی به روضه خوان اصلی کمک می کند.
پامنبریفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. کسی که در پای منبر میایستد و درحالیکه روضهخوان بالای منبر است اشعاری میخواند.۲. [مجاز] اشعاری که پامنبری میخواند.
پاچنبریلغتنامه دهخداپاچنبری . [ چَم ْ ب َ ] (ص مرکب ) آنکه به التواءالقدم مبتلاست . آنکه پای از محور طبیعی خارج دارد.
نوحه خواندنلغتنامه دهخدانوحه خواندن . [ ن َ / نُو ح َ / ح ِ خوا / خا دَ ] (مص مرکب ) پامنبری گرفتن . ایستاده یا نشسته پای منبر مراثی و نوحه به آواز خواندن . نیز رجوع به نوحه خوان شود.
بچه خوانلغتنامه دهخدابچه خوان . [ ب َ چ َ / چ ِ ب َچ ْ چ َ / چ ِ خوا / خا ] (نف مرکب ) بچه ٔ خواننده . کودک که پای منبر واعظ و روضه خوان خوانندگی کند. پامنبری . (یادداشت مؤلف ).
پیش خوانفرهنگ انتشارات معین( ~.) (ص فا.) 1 - کسی که در مجلس تازه واردان را معرفی می کند. 2 - کسی که پیش از وعظ و روضه خوانی ، مجلس را با روضه خواندن آماده می کند، پامنبری .
پیش خوانلغتنامه دهخداپیش خوان . [ خوا / خا ] (اِ مرکب ) پیشخان . پیش تخته . صندوق مانندی که جلو دکان عطاران و قصابان هست که بر اولی پول شمارند و متاع فروخته را نزد بایع نهند و بر دی
پیش خوانیلغتنامه دهخداپیش خوانی . [ خوا / خا] (حامص مرکب ) عمل پیش خوان . || عمل بحضورخواهنده . || در موسیقی و روضه خوانی یا تعزیه گردانی ، خواندن دسته جمعی چند پسر یا دختر با هم بشع