پالونهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. کفگیر.۲. ظرف سوراخسوراخ که چیزی در آن صاف کنند؛ صافی؛ آبکش؛ ترشیپالا: ◻︎ دیده پالونه سرشک امل/ طبع پیمانهٴ عذاب شدست (جمالالدین عبدالرزاق: مجمعالفرس: پال
پالونهلغتنامه دهخداپالونه . [ ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) پالوانه . (برهان ). پالاوان . پالاون . پالونیه . ترشی پالا. سماق پالا. آلتی که بدان چیزها را صافی کنند و بپالایند. غلل . (دهار
مبزللغتنامه دهخدامبزل . [م ِ زَ ] (ع اِ) پالونه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (دهار) (ناظم الاطباء). صافی . ظرفی یا پارچه ای که بدان صافی کنند، مایعی را. مصفات . شراب پالا. (یاددا
مشخللغتنامه دهخدامشخل . [ م ِ خ َ ] (ع اِ) پالونه . (منتهی الارب ). پالونه و ترش پالا. (ناظم الاطباء).