پالایاللغتنامه دهخداپالایال . (ص مرکب ، اِ مرکب ) پالوده سخت . (اوبهی ). چیزی بود سخت پاینده . (اوبهی ). و شعوری سخت تابنده و هم بمعنی سیّال و میّال گفته است و ظاهراً مصحف پالاپال
پالاپالفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. جستجو؛ کاوش.۲. جستجو و کاوش میان چیزهای پراکنده و درهمریخته.۳. درهمریختگی؛ شورش؛ آشوب: ◻︎ به فرّ و هیبت شمشیر تو قرار گرفت / زمانهای که پرآشوب بود و پالاپ
پالاپاللغتنامه دهخداپالاپال . (ص مرکب ، اِ مرکب ) در فرهنگ اسدی چاپ ... پاول هورن آمده است : چیزی بود که سخت پاینده بود تازیش سیّال بود. دقیقی گفت : بفر و هیبت شمشیر تو قرار گرفت ز
پالاپالیلغتنامه دهخداپالاپالی . (حامص مرکب ) یا بالابالی . هیاهو. داد وبیداد. داد و فریاد. شور و شغب . جنگ و چلب : پس چون این پسر بیامد از این کنیز [ یعنی اسماعیل از هاجر ] ساره را
پالاپالفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. جستجو؛ کاوش.۲. جستجو و کاوش میان چیزهای پراکنده و درهمریخته.۳. درهمریختگی؛ شورش؛ آشوب: ◻︎ به فرّ و هیبت شمشیر تو قرار گرفت / زمانهای که پرآشوب بود و پالاپ
پالاپاللغتنامه دهخداپالاپال . (ص مرکب ، اِ مرکب ) در فرهنگ اسدی چاپ ... پاول هورن آمده است : چیزی بود که سخت پاینده بود تازیش سیّال بود. دقیقی گفت : بفر و هیبت شمشیر تو قرار گرفت ز
پالاپالیلغتنامه دهخداپالاپالی . (حامص مرکب ) یا بالابالی . هیاهو. داد وبیداد. داد و فریاد. شور و شغب . جنگ و چلب : پس چون این پسر بیامد از این کنیز [ یعنی اسماعیل از هاجر ] ساره را