پافشاریدیکشنری فارسی به انگلیسیemphasis, importunity, insistence, perseverance, persistence, pertinacity, urgency
پافشاریفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار فردی؛ عام ی، سماجت، اصرار، تأکید، الحاح، مداومت، جِدّ، ثبات، ثبات قدم، ثبات رأی، عزم ابرام، ایستادگی، استقامت، دوام، پایداری، پیگیری، استواری، قاط
پافشاری کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار فردی؛ عام ن، پشتکارنشان دادن، استقامت بهخرج دادن، ادامه دادن، مأیوس نشدن، آیه ازآسمان نازل شدن، ولکن معاملهنبودن، ایستادن، اصرار کردن، امید داشت
پیلهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهپافشاری و اصرار در کاری به طوری که ایجاد دردسر و مزاحمت کند. پیله کردن: (مصدر لازم) [عامیانه، مجاز] دربارۀ مطلبی بیش از حد سماجت و پافشاری کردن؛ اصرار کردن.