پاسگاهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. محل پاس.۲. جای پاسبان.۳. (نظامی) مکانی برای کنترل تردد که زیر نظر و مراقبت مٲمور نظامی اداره میشود.
پاسگاهلغتنامه دهخداپاسگاه . (اِ مرکب ) جای پاسبانان . جای دیده بانان : فرود آمدند از دو جانب سپاه یزکها نشاندند بر پاسگاه .نظامی .
پاسگاه واپایش جابهجاییmovement control postواژههای مصوب فرهنگستانپاسگاهی که به اقتضای نیازهای عملیاتی، فرماندهِ آن هدایت و نظارت بر جابهجایی را بر عهده دارد
بچلیهلغتنامه دهخدابچلیه .[ ب ِ چ ِ ی ِ ] (اِخ ) یکی از پاسگاههای مرزی بخش موسیان دشت میشان است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).
امیرآبادلغتنامه دهخداامیرآباد. [ اَ ] (اِخ ) نام پاسگاه مرزبانی و شعبه ٔ شیلات در جزیره ٔ میان کاله است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 6).
گهربارانلغتنامه دهخداگهرباران . [ گ ُ هََ ] (اِخ ) نام پاسگاه مرزبانی کشور و شعبه ٔ شیلات جزیره ٔ میانکاله است . این محل در 15هزارگزی باختر امیرآباد واقع است و سکنه ٔ آن افراد پاسگا