پاسپرلغتنامه دهخداپاسپر. [ پ ُ ] (فرانسوی ، اِ) باشبرد. جواز. گذرنامه . پَته . تذکرة. || اجازه ٔ عبور کشتی بازرگانی از آبهای ساحلی مملکتی .
پاسپرلغتنامه دهخداپاسپر. [ س ِپ َ ] (ن مف مرکب ) پای سپر. پاسپار. لگدکوب . پایمال .- پاسپر کردن ؛ طوس . پی سپر کردن . پایمال کردن . محاوَزَة. ثطأه ؛ پاسپر کرد آنرا. (منتهی الارب
پاسپردهلغتنامه دهخداپاسپرده . [ س ِ پ ُدَ / دِ ] (ن مف مرکب ) لگدمال . پای سپر. لگدکوب . پایمال : ضعز، نیک کوفته و پاسپرده کردن . (منتهی الارب ).
پاسپردهلغتنامه دهخداپاسپرده . [ س ِ پ ُدَ / دِ ] (ن مف مرکب ) لگدمال . پای سپر. لگدکوب . پایمال : ضعز، نیک کوفته و پاسپرده کردن . (منتهی الارب ).
پاسپارفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهپایمالشده؛ لگدمالشده؛ لگدکوب؛ پامال. پاسپار کردن: (مصدر متعدی) ‹پاسپر کردن› لگدکوب کردن.
اسلاکلغتنامه دهخدااسلاک . [ اِ ] (ع مص ) پاسپر کنانیدن . پی سپر کردن جایی را: اسلکه ایاه . (منتهی الارب ). || درکشیدن برشته ، چنانک مهره را بریسمان . || درآوردن چیزی در چیزی . در
لحبلغتنامه دهخدالحب . [ ل َ ] (ع مص ) پاسپر کردن راه فراخ را و گذشتن در آن . و منه فی رسالة ام سلمة الی عثمان : لاتقف سبیلا کان رسول اﷲ صلی اﷲ علیه و آله و سلم لحبها ای سلکها.
رهسلغتنامه دهخدارهس . [ رَ ] (ع مص ) سخت پاسپر کردن راهی را. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). سخت سپردن . (منتهی الارب ). سخت پایمال کردن و سخت سپردن . (از آنندراج ).