پاسوزلغتنامه دهخداپاسوز. (ن مف مرکب ) در تداول عامیانه . عاشق شیفته .- پاسوز کسی شدن ؛ زیان بردن بعلت دوستی و محبت با کسی .
پاسوزکblack armواژههای مصوب فرهنگستاننوعی بیماری باکتریایی در طوقه و شاخههای پنبه که نشانۀ آن لکههای سیاه کشیدهای است که اغلب دور ساقه را میگیرد و باعث شکستگی آن میشود متـ . پاسوزک پنبه cotto
پاسوزکblack armواژههای مصوب فرهنگستاننوعی بیماری باکتریایی در طوقه و شاخههای پنبه که نشانۀ آن لکههای سیاه کشیدهای است که اغلب دور ساقه را میگیرد و باعث شکستگی آن میشود متـ . پاسوزک پنبه cotto