پاس بخشفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهافسر یا گروهبانی که مٲمور عوض کردن پاسبان یا قراول در ساعت معین باشد.
کشیکفرهنگ مترادف و متضاد۱. پاسبخش، پاسدار، قراول، کشیکچی، نگاهبان، نگهبان ۲. پست، ۳. پاس، مراقبت، نگهبانی
پهلوانیلغتنامه دهخداپهلوانی . [ پ َ ل َ ] (اِخ ) دهی از دهستان آس پاس بخش مرکزی شهرستان آباده ، واقع در 46 هزارگزی جنوب باختری اقلید و یکهزارگزی راه فرعی آسپاس به ده بید. جلگه ،گرم
دیوسازلغتنامه دهخدادیوساز. [ وْ ] (ص مرکب ) با ساز دیوان . با ساخت دیو. دیوسازیده . پرورده ٔدیو. || کنایه از شیطان منش : چنین داد بهرام پاسخش بازکه ای بیخرد ریمن دیوساز. فردوسی .ی
زردگونلغتنامه دهخدازردگون . [ زَ ] (ص مرکب ) زردرنگ . زردفام . (فرهنگ فارسی معین ) : همیدون نداد ایچ کس پاسخش به بد خیزد و زردگون شد رخش .دقیقی (گنج بازیافته ص 45).