پازنلغتنامه دهخداپازن . [ زَ ] (اِ) رَنگ . بز کوهی . (برهان ). وَعل فارسی . اُیَّل . تیس جبلی . بُزل (مولَّد پازهر حیوانی ) .
پازندفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. ترجمۀ زند به فارسی.۲. شرح و تفسیری که مانند حاشیه در پای اوراق زند نوشتهاند و آن به زبان پهلوی و غالباً با لغات فارسی و به خط اوستایی و گاه به خط فارسی بوده
پازندفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. ترجمۀ زند به فارسی.۲. شرح و تفسیری که مانند حاشیه در پای اوراق زند نوشتهاند و آن به زبان پهلوی و غالباً با لغات فارسی و به خط اوستایی و گاه به خط فارسی بوده
پازنامهلغتنامه دهخداپازنامه . [ م َ / م ِ ] (اِ مرکب ) لقب . قِزی . علاقیه . قِزب . (منتهی الارب ). و رجوع به پاچنامه و پاژنامه شود.