پادیابواژهنامه آزاد۱. شست وشو. ۲. (اسم، اسم مصدر) وضو. ۳. شست وشوی صورت و دست و پا. ۴. (اسم) وضویی که زردشتیان می گیرند. ۵. شستن و پاکیزه ساختن چیزی با خواندن دعاهای مخصوص. (فرهنگ
پادیابفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. شستوشو.۲. (اسم، اسم مصدر) وضو.۳. شستوشوی صورت و دستوپا.۴. (اسم) وضویی که زردشتیان میگیرند.۵. شستن و پاکیزه ساختن چیزی با خواندن دعاهای مخصوص.
پادیاولغتنامه دهخداپادیاو. (اِ مرکب ) پادیاب . شستن و پاکیزه ساختن چیزها با دعا خواندن باشد به لغت زند و پازند. (برهان ). رجوع به برسم شود.
پایابفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. ته آب.۲. ته حوض.۳. قسمت کمعمق رودخانه، دریا، تالاب؛ قسمتی از بستر رود که عمقش کم باشد و پا به کف آن برسد: ◻︎ سفر اگر همه دشت است باشدش پایان / فراق اگر همه
پادیاوی کردنلغتنامه دهخداپادیاوی کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) پاکیزه کردن و شستن چیزها بوسیله ٔ خواندن دعاهای مخصوص .
پاریابلغتنامه دهخداپاریاب . (اِ مرکب ) زراعتی را گویند که به آب چشمه و کاریز و مانند آن مزروع شود و آنرا فاریاب و فاریاو نیز نامند. (فرهنگ جهانگیری ). زراعتی را گویند که با آب رود