پادامفرهنگ انتشارات معین(اِمر.) 1 - دامی که از موی دم اسب برای گرفتن پرندگان درست می کنند. 2 - پرنده ای که نزدیک دام می بندند تا پرندگان دیگر به هوای او در دام بیفتند. 3 - حیله ، نیرنگ
پاداملغتنامه دهخداپادام . (اِ مرکب ) حلقه ای موئین که از موی دم اسب سازند و بر راه جانوران پرنده گذارند. دام . پایدام : دل خلایق از آنست صید آب روان که باد بر زبر آب می نهد پادام
پادآماج خورشیدیsolar antapex, antapexواژههای مصوب فرهنگستانجهت مخالف حرکت خورشید و منظومۀ شمسی نسبت به دستگاه مرجع موضعی متـ . پادآماج
پادامانلغتنامه دهخداپادامان . (اِ مرکب ) پایدامن . جائی را گویند از دامن که بر زمین نزدیک باشد. (تتمه ٔ برهان ).
پادآماج خورشیدیsolar antapex, antapexواژههای مصوب فرهنگستانجهت مخالف حرکت خورشید و منظومۀ شمسی نسبت به دستگاه مرجع موضعی متـ . پادآماج
پادامانلغتنامه دهخداپادامان . (اِ مرکب ) پایدامن . جائی را گویند از دامن که بر زمین نزدیک باشد. (تتمه ٔ برهان ).