پاتویهلغتنامه دهخداپاتویه . [ توی ی ِ ] (اِخ ) لوئی . یکی از آباء یسوعی و متکلم فرانسوی متولد در دیژن ، که در آثار ولتر مورد طعن و طنز است .
پاشویهفرهنگ انتشارات معین(یِ) (اِمر.) = پاشوره : 1 - آب گرمی که نمک یا خردل را در آن حل کرده و به وسیلة آن پای بیمار را بشویند. 2 - آبراه کوچک در اطراف حوض .
پاشویه کردنفرهنگ انتشارات معین( ~. کَ دَ) (مص م .) شستن پای بیمار با آب گرم مخلوط به نمک یا خردل و مانند آن برای پایین آوردن تب بیمار.
پاشویهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. آبرو باریکی که گرداگرد حوض درست میکنند.۲. پله یا لبۀ حوض که در آنجا پاهای خود را میشویند.۳. جای شستن پا.۴. محلولی که از نمک، خردل یا داروهای دیگر برای شست
پاشویهلغتنامه دهخداپاشویه . [ ی َ / ی ِ ] (اِ مرکب ) آب گرم خالص یا مخلوط بخردل و نمک و غیره که پای بیمار بدان شویند. || دیواره ٔ حوض . || آب روِ گرداگرد حوض .- پاشویه کردن ؛ شست