پابه پافرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. قدمبهقدم.۲. [مجاز] برابر.۳. [مجاز] همراه. پابهپا بردن: (مصدر متعدی) دست کسی را گرفتن و او را با خود راه بردن. پابهپا کردن: (مصدر لازم) [عامیانه]۱. اینپا
پابه رکابفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. کسی که پا در رکاب اسب گذاشته و در حال سوار شدن است؛ آمادۀ سوار شدن بر مرکب و به راه افتادن.۲. [مجاز] زودگذر؛ ناپایدار؛ موقتی.
پابه پافرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. قدمبهقدم.۲. [مجاز] برابر.۳. [مجاز] همراه. پابهپا بردن: (مصدر متعدی) دست کسی را گرفتن و او را با خود راه بردن. پابهپا کردن: (مصدر لازم) [عامیانه]۱. اینپا
طفره داشتنفرهنگ مترادف و متضاداهمال ورزیدن، تعلل کردن، مسامحه کردن، سستی کردن، پابهپا کردن، کوتاهی کردن، خودداری کردن، بهانهآوردن
مساوی بودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت ل] مساوی بودن، جبران کردن آب ازیک چشمه خوردن، پهلو بهپهلو زدن، پابهپارفتن، کوس زدن، بهیک نتیجه رساندن، همرأی شدن، سازگار بودن ازپس حریف برآمدن،
میانهسالیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: زمان هسالی، میانسالی، بزرگسالی یائسگی فرد میانسال، آدم بزرگ، پابهسن، پابهسال