26 فرهنگ

255 مدخل


پابرجا

pābarjā

استوار؛ پایدار؛ ثابت: ◻︎ دل چو پرگار به هر سو دَوَرانی می‌کرد / واندر آن دایره سرگشتهٴ پابرجا بود (حافظ: ۴۱۴).
⟨ پابرجا بودن: (مصدر لازم) پایدار و استوار بودن.
⟨ پابرجا کردن: (مصدر متعدی) استوار ساختن؛ پایدار کردن.

۱. استوار، برقرار، پایدار، ثابت، ثابتقدم، راسخ، قرص، محکم، مستقر
۲. دایم، جاوید، همیشگی ≠ سست
۳. موقتی

alive, constant, decisive, foursquare, immobile, sure, rigid, secure, stable, strong, unshakeable