يُشَاقِقِفرهنگ واژگان قرآنمخالفت و سرسختي و دشمني کند (از مصدر مشاقة و شقاق که مصدر باب مفاعله از ماده شق است،به معناي قطعه جدا شده از چيزي . مثلا ميگويند اين شاخه افتاده ، شقي از آن در
يُشَاقِّفرهنگ واژگان قرآنمخالفت و سرسختي و دشمني کند (از مصدر مشاقة و شقاق که مصدر باب مفاعله از ماده شق است،به معناي قطعه جدا شده از چيزي . مثلا ميگويند اين شاخه افتاده ، شقي از آن درخ
يُکْشَفُ عَن سَاقٍفرهنگ واژگان قرآنشدت وسختي به نهايت ميرسد (تعبير کشف از ساق مثلي است براي افاده نهايت درجه شدت ، چون وقتي انسان به سختي دچار زلزله يا سيل يا گرفتاري ديگر ميشود ، دامن لباسش را ب
گئوشلغتنامه دهخداگئوش . [ گ ِ ] (اِ) در اوستا چهارپایان را گویند. || (اِخ ) نام فرشته ٔ پاسبان جانداران است . رجوع به فرهنگ ایران باستان تألیف پورداود ج 1 ص 245 و 274 و 323 شود
جيشدیکشنری عربی به فارسیارتش , لشگر , سپاه , گروه , دسته , جمعيت , صف , نظامي , سربازي , نظام , جنگي , ارتشي