نقيضدیکشنری عربی به فارسیکلمه ء متضاد , ضد و نقيض , متضاد , روبرو , مقابل , ضد , وارونه , از روبرو , عکس قضيه
نَقْضِهِم مِّيثَاقَهُمْفرهنگ واژگان قرآنپيمان شکني آنان (نقض که مقابل واژه ابرام است ، به معناي افساد چيزي است که محکم شده از قبيل طناب يا فتيله و امثال آن ، پس نقض چيزي که ابرام شده مانند حل و گشودن
نُقَيِّضْ لَهُفرهنگ واژگان قرآنبر او مي گماريم - نزدش مي بريم (کلمه نقيض از مصدر تقييض است که هم به معناي تقدير است ، و هم چيزي را نزد چيزي بردن . مثلاً قيضه له يعني فلاني را نزد فلان کس آورد
يَتَّقِيفرهنگ واژگان قرآنحفظ مي کند- نگه داري مي کند (عبارت " أَفَمَن يَتَّقِي بِوَجْهِهِ سُوءَ ﭐلْعَذَابِ يَوْمَ ﭐلْقِيَامَةِ وَقِيلَ لِلظَّالِمِينَ ذُوقُواْ مَا کُنتُمْ تَکْسِبُونَ" ي