يميندیکشنری عربی به فارسیمستقيم , راست , درست , صحيح , واقعي , بجا , حق , عمودي , قاءمه , درستکار , در سمت راست , درست کردن , اصلا ح کردن , دفع ستم کردن از , درست شدن , قاءم نگاهداشتن
یمینفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. راست؛ طرف راست.۲. دست راست انسان.۳. (اسم) قسم؛ سوگند. یمین غموس: [قدیمی] سوگند دروغ.
یمینلغتنامه دهخدایمین . [ ی َ ] (ع اِ) سوی راست ، خلاف یسار. ج ، اَیْمُن ، ایمان . جج ، ایامن ، ایامین . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). دست راست از سویها. (یادداشت
یمینفرهنگ نامها(تلفظ: yamin) (عربی) (در قدیم) راست ، سمت راست ، در مقابلِ یسار ؛ دست راست انسان ؛ (به مجاز) دست یار، مایه اقتدار ؛ سوگند ؛ توانگری ، برکت و سعادت .
يَمِينِفرهنگ واژگان قرآندست راست - سمت راست - خيرو سعادت - قهر و غلبه و نيرومندي - دين (جمله "قالوا انکم کنتم تاتوننا عن اليمين" کنايه از اين است که شما خود را خيرخواه ما معرفي ميکرديد