يعملدیکشنری عربی به فارسیکردن , عمل کردن , انجام دادن , کفايت کردن , اين کلمه در ابتداي جمله بصورت علا مت سوال ميايد , فعل معين
یعمللغتنامه دهخدایعمل . [ ی َ م َ ] (ع ص ) شترنر برگزیده ٔ استوار مطبوع بر کار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). شتر نر قوی . (یادداشت مؤلف ).
لَا يَجِدْفرهنگ واژگان قرآننمي يابد ( در عبارت "مَن يَعْمَلْ سُوءًا يُجْزَ بِهِ وَلَا يَجِدْ لَهُ مِن دُونِ ﭐللَّهِ وَلِيّاً وَلَا نَصِيراً "جزمش به دليل جواب شرط واقع شدن برا ي جمله قبلي