ویحکلغتنامه دهخداویحک . [ وَ ح َ] (ع صوت مرکب ) (از: ویح ، کلمه ٔ ترحم + «ک » خطاب ) این کلمه بیشتر در مقام ترحم گفته میشود : گفت ویحک چه کس توانی بوداین چنین خاکسار و خون آلود.
ویحکفرهنگ انتشارات معین(وِ یا وَ حَ) [ ع . ] (شب جم .) افسوس بر تو، خوشا بر تو، کلمه ای است که در مقام ترحم گفته می شود.
ویحکفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. در مقام ترحم، مدح، و تعجب میگویند.۲. در هنگام تٲسف به کار میرود؛ افسوس بر تو.
بوحکلغتنامه دهخدابوحک . [ ب َ ح َ ] (ع اِ) کلمه ٔ ترحم است مانند ویحک . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
لاوهورلغتنامه دهخدالاوهور. (اِخ ) لاهور. رجوع به لاهور شود : ای لاوهور ویحک بی من چگونه ای بی آفتاب روشن ، روشن چگونه ای .مسعودسعد.
ریکلغتنامه دهخداریک . (صوت ) ریگ . کلمه ٔ تحسین به معنی ویحک ؛ یعنی ای نیکبخت . (ازشرفنامه ٔ منیری ) (از برهان ) (ناظم الاطباء). ای خوشا. ندای خوشبختی . (از فرهنگ لغات ولف ). ب
ایهکلغتنامه دهخداایهک . [ اَ هََ ] (ع صوت ) کلمه ٔ اغراء و تحریض است به معنی ویحک . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از یادداشت بخط مؤلف ) (ناظم الاطباء).