ویارلغتنامه دهخداویار. (اِ) میل و هوس زنان آبستن . (از ابن البیطار) ویار گاهی به صورت تهوع و استفراغ و گاه به شکل بد آمدن از بعض چیزها و زمانی به صورت اشتها داشتن و هوس چیزی را
ویارگویش خلخالاَسکِستانی: viyâr دِروی: viyâr شالی: viyâr کَجَلی: viyâr کَرنَقی: vərâni کَرینی: vərâni کُلوری: viyâr گیلَوانی: viyâr لِردی: virâni
ویار کردنلغتنامه دهخداویار کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) ویار شدن . هوس کردن زن آبستن خوردن چیزهای مخصوص را از غذا و غیر آن . (یادداشت مرحوم دهخدا).