وگرلغتنامه دهخداوگر. [ وَ گ َ ] (حرف ربط مرکب ) (از: و + گر) مخفف و اگر : وگر بر سر آید ده وپنج روزتو گردی شهنشاه گیتی فروز. فردوسی .منکران را هم از این می دو سه ساغر بچشان وگر
وَگِرِفْتگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی گرفتش ، آن را گرفت ، آن را ستاند ، جدا کردن دو چیز یا دو کس ز یکدیگر ، جدا کردن افراد در حال دعوا و جنگ
وَگِرِفْتَگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی بچه حیوان یا انسان را از شیر خوردن گرفتن ، توقف شیر دادن و تغییر غذای کودک یا حیوان را گویند ، قطع کردن چیزی یا کاری که حالت استمرار داشته
وگرنهلغتنامه دهخداوگرنه . [ وَ گ َ ن َ ] (حرف ربط مرکب ) (از: و + گر مخفف اگر، + نه ) مخفف و اگر نه . والاّ : بده داد من زآن لبانت وگرنه سوی خواجه خواهم شد از تو به گرزش . خسروان
وگرتلغتنامه دهخداوگرت . [ وَ گ َ رَ / وَ گ َ ] (حرف ربط + ضمیر) (از: و + گر، مخفف اگر + ت ) مخفف و اگر تو را. (یادداشت مرحوم دهخدا) : وگرت خنده نیاید یکی کنند بیارویک دو بیتک از