وکیعلغتنامه دهخداوکیع. [ وَ ] (اِخ ) ابن جراح بن ملیح الرؤاسی ، مکنی به ابوسفیان . از فقیهان و دانشمندان و محدثان و مفسران است . وی به سال 197 هَ . ق . وفات یافت . او راست : کت
وکیعلغتنامه دهخداوکیع. [ وَ ] (ع ص ) مشک استوار که از وی آب نزهد. (آنندراج ) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || اسب استوار که خوی نکند. (منتهی الارب ) (آنندراج ): فرس وکیع؛ اسبی
ابن وکیع البنانیلغتنامه دهخداابن وکیع البنانی . [ اِ ن ُ وَ ؟ ] (اِخ ) نام یکی از متکلمین مجبره . (ابن الندیم ).
ابن وکیعلغتنامه دهخداابن وکیع. [ اِ ن ُ وَ ] (اِخ ) ابومحمد حسن بن علی بن احمدبن محمد. شاعر اهوازی . اصلاً از مردم بغداد. مولد او تنیس بود و هم بدانجا درگذشت .وکیع لقب جد او محمد اس
ابن وکیع البنانیلغتنامه دهخداابن وکیع البنانی . [ اِ ن ُ وَ ؟ ] (اِخ ) نام یکی از متکلمین مجبره . (ابن الندیم ).
ابن وکیعلغتنامه دهخداابن وکیع. [ اِ ن ُ وَ ] (اِخ ) ابومحمد حسن بن علی بن احمدبن محمد. شاعر اهوازی . اصلاً از مردم بغداد. مولد او تنیس بود و هم بدانجا درگذشت .وکیع لقب جد او محمد اس
ابوسفیانلغتنامه دهخداابوسفیان . [ اَ س ُف ْ ] (اِخ ) وکیعبن جراح بن ملیح الرواسی . عباس دوری گوید که : احمدبن حنبل بمن گفت اگر وکیع را دیده بودی میدانستی که مثل او را ندیده ای و باز
ابوسودلغتنامه دهخداابوسود. [ اَ ] (اِخ ) ابن وکیع تمیمی جدّ وکیعبن حسان . صحابی است و گویند او در اول مجوسی بود.