وکاللغتنامه دهخداوکال . [ وَ / وِ ] (ع اِمص ) سستی و کاهلی . (منتهی الارب ). کندی و بلادت و ضعف . (اقرب الموارد). گویند: دابة فیها وکال . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
وکاللغتنامه دهخداوکال . [ وِ ] (ع مص ) مواکلة. به دیگری کار گذاشتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). واگذار کردن بعضی به بعض دیگر کار را. (اقرب الموارد). || اعتماد کردن . (آنندراج )
وکالاتلغتنامه دهخداوکالات . [ وَ / وِ ] (ع اِ) ج ِ وکالة. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به وکالة و وکالت شود.
وکالتلغتنامه دهخداوکالت . [ وَ / وِ ل َ ] (ع اِمص ) وکالة. || نیابت . خلافت . جانشینی .- وکالت دیوان (اعلی ) ؛ مقامی عالی در عهد صفویه که مرادف نیابت سلطنت بود. (فرهنگ فارسی معین
وکالت نامهلغتنامه دهخداوکالت نامه . [ وَ / وِ ل َ م َ/ م ِ ] (اِ مرکب ) نوشته و نامه ای متضمن واگذاری کاری یا خواستن انجام امری از جانب کسی (که اصطلاحاً موکل نامیده می شود) به دیگری (