وژنلغتنامه دهخداوژن . [ وَ ژَ ] (اِ) آلودگی وکثافت . (فرهنگ نظام ). کثافت و نجاست . (برهان ) (آنندراج ). کثافت . (انجمن آرا) (ناظم الاطباء) : از آن ز زرق و ریا گشت ظاهرش طاهرکه
وجنلغتنامه دهخداوجن . [ وَ ] (ع مص )دور انداختن . || بر زمین کوفتن . || کوفتن گازر جامه را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). کوفتن . (تاج المصادر بیهقی
وجنلغتنامه دهخداوجن . [ وَ ج َ ] (ع اِ) زمین سخت سنگریزه دار. (از اقرب الموارد). رجوع به مدخل قبل شود.
وژنگلغتنامه دهخداوژنگ . [ وُ ژَ ] (اِ) توژی [ توزی ] باشد جگری رنگ که بر پایین تیر یعنی جایی که پیکان را محکم می کنند، بپیچند. (برهان ) (آنندراج ). توز جگری که بالاتر از پیکان ب
وژنگفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. فراویز؛ سجاف جامه؛ پارچهای که برای زینت جامه در کنارۀ دامن یا سر آستین میدوزند.۲. پینه.
وژنگلغتنامه دهخداوژنگ . [ وُ ژَ ] (اِ) توژی [ توزی ] باشد جگری رنگ که بر پایین تیر یعنی جایی که پیکان را محکم می کنند، بپیچند. (برهان ) (آنندراج ). توز جگری که بالاتر از پیکان ب