وِلْدَانٌفرهنگ واژگان قرآنفرزندان - نوجوانان (جمع وَلد. در عبارت "يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدَانٌ مُّخَلَّدُونَ " طواف کردن نوجوانان بهشتي بر پيرامون مقربين کنايه است از حسن خدمتگزاري آنان.
ولدانلغتنامه دهخداولدان . [ وِ ] (ع اِ) ج ِ ولید. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ترتیب عادل بن علی ). مولودها. کودکان . پسران : تا بباشند بدین رز
وجدانلغتنامه دهخداوجدان .[ وُ ] (ع اِ) ج ِ وجید، به معنی زمین هموار. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به وجید شود. || (مص ) گمشده یافتن . (منتهی الارب ).
وجدانلغتنامه دهخداوجدان . [ وِ ] (ع مص ) وجود. وجد. گم شده را یافتن . (ناظم الاطباء). یافتن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ترتیب عادل بن علی ). || خشم گرف
وَالِدَانِفرهنگ واژگان قرآنپدر و مادر(کلمه والدين كه در اصل معني دو زاينده را مي دهد جز بر پدر و مادر صلبي اطلاق نميشود(پدر و مادري كه نطفه ي فرزند از آنان تشيكل شده). ولي کلمه "أب" به غي
ولدانلغتنامه دهخداولدان . [ وِ ] (ع اِ) ج ِ ولید. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ترتیب عادل بن علی ). مولودها. کودکان . پسران : تا بباشند بدین رز
خلفانلغتنامه دهخداخلفان . [ خ ِ ] (ع ص ) تثنیه ٔ خلف . منه : له ولدان خلفان ؛ او راست دو فرزند یکی دراز و دیگری کوتاه و یا یکی سپید و دیگری سیاه و همچنین است له عیدان و امتان خلف
خلفتانلغتنامه دهخداخلفتان . [ خ ِ ف َ ] (ع ص ) بصیغه ٔ تثنیه در حالت رفعی از خِلفَة. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). منه : له ولدان خلفتان ؛ او راست دو فرزند یکی
منسیلغتنامه دهخدامنسی . [ م ُ ] (ع ص ) فراموش گرداننده ٔ چیزی مر کسی را. (آنندراج ). آنکه سبب فراموشی و نسیان گردد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) : بنات افکارش غیرت حور و ولد
اخربلغتنامه دهخدااخرب . [ اَ رَ/ رُ ] (اِخ ) موضعی در زمین بنی عامربن صعصعة و وقعه ٔ بنی نَهد و بنی عامر آنجا بوده است . امروءالقیس راست :خرجنا نُریغُ الوَحش َ بین ثُعالةو بین ر