وِفَاقاًفرهنگ واژگان قرآنموافق (در عبارت "جَزَاءً وِفَاقاً" کلمه وفاقا مصدري است كه به معناي اسم فاعل به كار برده شده است ومعناي آيه اين است که ايشان جزا داده ميشوند جزايي موافق با اعما
وفاقفرهنگ مترادف و متضادارتباط، تناسب، توافق، ربط، سازواری، موافقت، همآهنگی، همراهی، یکدلی، یکسانی ≠ نفاق
وفاداردیکشنری فارسی به انگلیسیadherent, ardent, devoted, faithful, liege, loyal, staunch, true, truehearted, trustworthy, trusty
اختلاجلغتنامه دهخدااختلاج . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) (علم الَ ....) و هو من فروع علم الفراسة. قال المولی ابوالخیر هو علم باحث عن کیفیة دلالة اختلاج اعضاء الانسان من الرأس الی القدم علی
معقدةلغتنامه دهخدامعقدة. [ م ُ ع َق ْ ق َ دَ ] (ع ص ) خیوط معقدة؛ رشته ٔ گره بسته . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). نخهای بسیار گره . (از اقرب الموارد). || یمین معقد
حمیملغتنامه دهخداحمیم .[ ح َ ] (ع ص ، اِ) قریب و خویشاوند. ج ، اَحِمّاء. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). و گاه حمیم برای جمع مؤنث نیز آید. (منتهی الارب ). || دوست . صدیق .(اقرب
طرفلغتنامه دهخداطرف . [ طَ رَ ] (ع اِ) کرانه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). جانب و سو. سوی . کناره . بر. کنار. انتها. نوک دست . سمت . اوب . (منتهی الارب ): طرف راست ؛ دست راست .