وَلِيجَةًفرهنگ واژگان قرآنکسي که آدمي او را تکيهگاه خود قرار دهد و از خانوادهاش نباشد -همراز-دوست صميمي-محرم راز
وَلِيِّهِفرهنگ واژگان قرآنخونخواهش - سرپرست و اداره کننده ی امورش (ولايت در اصل به معناي مالکيت تدبير امر است ، مثلا ولي صغير يا مجنون يا سفيه ، کسي است که مالک تدبير امور و اموال آنان ر
وَلِيُّهُمُفرهنگ واژگان قرآنصاحب اختيارآنان- سرپرست آنان- دوست اداره کننده ی امور آنان(کلمه ولي از ماده ولايت است ، و ولايت در اصل به معناي مالکيت تدبير امر است ، مثلا ولي صغير يا مجنون يا
وَلِيُّهُمْفرهنگ واژگان قرآنصاحب اختيارآنان- سرپرست آنان- دوست اداره کننده ی امور آنان(کلمه ولي از ماده ولايت است ، و ولايت در اصل به معناي مالکيت تدبير امر است ، مثلا ولي صغير يا مجنون يا
ولجةلغتنامه دهخداولجة. [ وَ ل َ ج َ ] (ع اِ) سمج کوه که رونده در باران و جز آن در آن درآید. به فارسی باران گریز است . (منتهی الارب ). غاری است که عبورکننده از باران و جز آن خود
ولجةلغتنامه دهخداولجة. [ وُ ل َ ج َ ] (ع ص ) بسیار درآینده : فلان خرجة ولجة؛ یعنی کثیرالخروج و کثیرالولوج است . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
ولجةلغتنامه دهخداولجة. [ وَ ل َ ج َ ] (ع اِ) سمج کوه که رونده در باران و جز آن در آن درآید. به فارسی باران گریز است . (منتهی الارب ). غاری است که عبورکننده از باران و جز آن خود
ولجةلغتنامه دهخداولجة. [ وُ ل َ ج َ ] (ع ص ) بسیار درآینده : فلان خرجة ولجة؛ یعنی کثیرالخروج و کثیرالولوج است . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
ولیجةلغتنامه دهخداولیجة. [ وَ ج َ ] (ع اِ) نهانی مرد و خاصه و برگزیده ٔ آن ، یا معتمدعلیه آن از غیر اهل وی . (منتهی الارب ).خاصه و بطانه ٔ تو از مردم ، کسی که بر او اعتماد داری ا
پوتوکواژهنامه آزاددرکلام عامیانه ولهجه محلی بشرویه ودهستان رقه خراسان جنوبی تکرارمیشودوبه معنای کسی است که زیادقیافه میگیردوپ.وزمی دهد
اولاجلغتنامه دهخدااولاج . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ وَلَجَة به معنی سمج کوه که در باران و جز آن ، رونده در آن آید. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). باران گریز. (آنندراج ). رجوع به ولجه شود