وَضَعَفرهنگ واژگان قرآنقرار داد - نهاد ("وضع"يعني نهادن و متضاد رفع كه به معني بلند كردن و برداشتن است. همانگونه كه در عبارت "وَﭐلسَّمَاءَ رَفَعَهَا "در مورد آسمان كلمه ي رفع را به كا
وُضِعَفرهنگ واژگان قرآنقرار داده شد ("وضع"يعني نهادن و متضاد رفع كه به معني بلند كردن و برداشتن است. همانگونه كه در عبارت "وَﭐلسَّمَاءَ رَفَعَهَا "در مورد آسمان كلمه ي رفع را به كار ب
وضعفرهنگ مترادف و متضاد۱. اسلوب، راه، روش، شیوه، طرز، طریقه، نهج ۲. حالت، حال، شکل، موقعیت ۳. هیئت ۴. گذاشتن، نهادن ۵. جنبه، چگونگی، کیفیت، وجه ۶. ایجاد، تاسیس، تشکیل، خلقت، قرار، نها
وضعدیکشنری فارسی به انگلیسیacy _, age _, attitude, configuration, case, condition, enactment, ence _, estate, footing, frame, imposition, ion_, lie, mood, ness _, or _, order, pass, place
وضعفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. کیفیت؛ حالت؛ چگونگی و حالت هرچیز.۲. [عامیانه، مجاز] وضعیت مالی؛ توان مالی: فعلاً وضعمان خوب نیست.۳. [عامیانه، مجاز] حالت بدن: وضع مزاجی.۴. ایجاد کردن؛ پدید آ