وهمن پیچلغتنامه دهخداوهمن پیچ . [ وَ م َ ن ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) نام گیاهی است طبی که چون زلفی سیاه و مرغول است . (یادداشت مرحوم دهخدا).
وهمناکفرهنگ مترادف و متضادترسناک، خوفآمیز، خوفناک، رعبانگیز، سهمگین، سهمناک، مخوف، مدهش، موحش، مهیب، وحشتافزا، وحشتناک، وهمانگیز، هراسانگیز، هولناک، هولناک
وهمنشلغتنامه دهخداوهمنش . [ وَ م َ ن ِ ] (ص مرکب ) به لغت زند و پازند کسی را گویند که گفتار و کردار و زبان و دل او با حق تعالی راست و درست باشد. (انجمن آرا) (برهان ) (آنندراج ).
وهمناکلغتنامه دهخداوهمناک . [ وَ ] (ص مرکب ) دارای شک . شاک ّ. بدگمان . وهمی و گمان کننده . (آنندراج ) : طبع تو اگرچه وهمناک است چون من به توام تو را چه باک است . ابوالفیض فیاضی (
وهمنشلغتنامه دهخداوهمنش . [ وِ م َ ن ِ ] (ص مرکب ) بهمنش . با منش نیکو. خوشخوی و خوب طبیعت ، چه واو وباء در پارسی تبدیل یابند. (انجمن آرا) (آنندراج ).
وهمن پیچلغتنامه دهخداوهمن پیچ . [ وَ م َ ن ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) نام گیاهی است طبی که چون زلفی سیاه و مرغول است . (یادداشت مرحوم دهخدا).
وهمنشلغتنامه دهخداوهمنش . [ وَ م َ ن ِ ] (ص مرکب ) به لغت زند و پازند کسی را گویند که گفتار و کردار و زبان و دل او با حق تعالی راست و درست باشد. (انجمن آرا) (برهان ) (آنندراج ).
وهمناکلغتنامه دهخداوهمناک . [ وَ ] (ص مرکب ) دارای شک . شاک ّ. بدگمان . وهمی و گمان کننده . (آنندراج ) : طبع تو اگرچه وهمناک است چون من به توام تو را چه باک است . ابوالفیض فیاضی (
وهمنشلغتنامه دهخداوهمنش . [ وِ م َ ن ِ ] (ص مرکب ) بهمنش . با منش نیکو. خوشخوی و خوب طبیعت ، چه واو وباء در پارسی تبدیل یابند. (انجمن آرا) (آنندراج ).