وهاجلغتنامه دهخداوهاج . [ وَهَْ ها ] (ع ص ) شدیدالوهج . (اقرب الموارد). تابان . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ترتیب عادل بن علی ). فروزنده . درخشنده . (مهذب الاسماء). افروخته و فروزان
وَهَّاجاًفرهنگ واژگان قرآنچيزي که نور و حرارت شديدي داشته باشد (منظور از چراغ وهاج در عبارت "وَجَعَلْنَا سِرَاجاً وَهَّاجاً "خورشيد است)
وَهَّاجاًفرهنگ واژگان قرآنچيزي که نور و حرارت شديدي داشته باشد (منظور از چراغ وهاج در عبارت "وَجَعَلْنَا سِرَاجاً وَهَّاجاً "خورشيد است)
حسین فوزیلغتنامه دهخداحسین فوزی . [ ح ُ س َ ف َ ] (اِخ ) او راست : السراج الوهاج عن ذکر العوائد و حقوق الزواج که در 1310 هَ . ق . 1892/ م . تألیف کرده است . (معجم المؤلفین از فهرست