وندادهلغتنامه دهخداونداده . [ وَ دِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مرکزی بخش میمه ٔ شهرستان کاشان با 1500 تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3).
وندادهرمزدلغتنامه دهخداوندادهرمزد. [ وَ هَُ م ُ ] (اِخ ) نام پسر الندا ابن قارن بن سوخرای یزدانی است که پیش از طایفه ٔ گاوباره درطبرستان ملک الجبال بودندی . (انجمن آرا) (آنندراج ).
وندادهلغتنامه دهخداونداده . [ وَ دِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مرکزی بخش میمه ٔ شهرستان کاشان با 1500 تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3).
وندادهرمزدلغتنامه دهخداوندادهرمزد. [ وَ هَُ م ُ ] (اِخ ) نام پسر الندا ابن قارن بن سوخرای یزدانی است که پیش از طایفه ٔ گاوباره درطبرستان ملک الجبال بودندی . (انجمن آرا) (آنندراج ).
دست اشنانلغتنامه دهخدادست اشنان . [ دَ اُ ] (اِ مرکب ) صابون . ابوطاهر. محلبیه . (یادداشت مرحوم دهخدا) : به ونداد هرمزدکوه اذخر روید چنانکه بمکه و ایشان آنرا مشکواش می گویند ودست اشن
غانملغتنامه دهخداغانم . [ ن ِ ] (اِخ ) نام یکی از رؤسای اکراد طایفه ٔ برزیکانی .مؤلف تاریخ کُرد بنقل از کامل ابن اثیر آرد : در این سال حسنویه پسر حسین کرد برزیکانی در سرماج وف